رضا قليخان هدايت
1585
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چو شهر و شهر برون و اندرون سراى سراى * چو كاخ و كاخ برون و اندرون نگارنگار سرايهاش چو ار تنگ مانوى پرنقش * بهارهاش چو ديباى خسروى به نگار بخواست آتش و آن شهر پربدايع را * به آتش و به تبر كرد با زمين هموار سرايهاش چو گور شكسته كرد از خاك * بهارهاش چو نار كفيده كرد از ناز در ذكر شكار جرگه كه سلطان محمود بعد از مراجعت از سفر كرده بود گفته اى ز جنگ آمده و روى نهاده به شكار * تيغ و تير تو همى سير نگرديده ز كار گاه تيغ تو برآرد ز سر دشمن گرد * گاه تير تو برآرد ز سر شير دمار روز صيد تو به چشم تو چه روباه چه شير * روز رزم تو بر تو چه پياده چه سوار هرچه در [ صحرا ] پرنده دد و دامى بود * همه را گرد بهم كردى در يك ديوار گرد ايشان پره بربستى [ تانند ] عقاب * زان برون رفت ندانست [ هم ] از هيچ كنار وز سر بالا چون ژاله روان كردى تير * هركه را گفتى بر ديده برم تير به كار در دويدند سوى تو بقطار از سر كوه * باز گستردى بر دامن كهشان بقطار